Thursday, 12 April 2012

Sweden_Tomas Transtromer


دو شعر از کتاب " روشنای تاریکی " چاپ نشر آرست ترجمه
سهراب رحیمی وآزیتا قهرمان / گزیده اشعار و مقالات ؛
توماس ترانس ترومر " شاعر سوئدی برنده نوبل ادبی
..................................................
خط خطی های آتش

در طول این ماه های تاریک
تنها وقتی با تو عشق بازی می کردم
زندگی ام جرقه می زد
مانند کرم شبتابی که روشن شود و خاموش
روشن و خاموش شدم
با سوسوی نور ؛ راهش را می توانیم دنبال کنیم
در سیاهی ی شب، میان درختان زیتون
در طول این ماه های تاریک
با روح خمیده و بی جان
اما تنم تمام راه به سوی تو آمد
آسمان شب؛ ماغ می کشید
ما دزدانه کهکشان را دوشیدیم و زنده ماندیم.



کارت پستال های سیاه


1

تقویم از یادداشت پُر است. آینده، مجهول.
زمزمه ی آهنگهای مردمی بی سرزمین ،
از کانال ها پخش می شود.

بارش برف بر دریا
با سکون سرب
سایه ها در اسکله
در حال کشتی گرفتن اند.

2

در میانه ی زندگی اتفاق می افتد
مرگ بیاید و اندازه مارا بگیرد.
این دیداراز یاد می رود
زندگی ادامه دارد .
کفن اما
در سکوت دوخته می شود
..................

سهراب رحیمی / آزیتا قهرما

Mexico_Frida Kalo

در آب دهن
در کاغذ
در ابهام تیرگی
در تمامی خطوط
در همه ی  قوری ها
در پستان من
دربیرون       درون
در جوهرقلم      عضلا ت خسته از نوشتن
در چشم هایم حیرت زده - در آخرین خطوط خورشید
 !خورشید که خط ندارد)
در تمامی  چیز ها .  گفتن اینکه  همه چیز  احمقانه و شجاعانه است
 دیگو در شاش من - دیگو در دهانم - درقلبم . دیوانگی هایم -  خوابم
دیگو در بطری نوشابه - در نوک قلم مو-  در مداد -  در قلم -   در مناظر -
 در خوراکی ها
در فلزات -   در خیالات
در مریضی  - در ویترین مغازه ها
در پالتویش - در چشمانش - دهانش
در دروغ هایش

Japan_Hirushi Taniuchi

 
Japan_ Hirushi Taniuchi
Translation to persian: Azita Ghahreman

هیروشی تانیوچی -

ترجمه: آزیتا قهرمان


بلای ناگهانی


اگر معمولا همان قدر که بیدار میشوی بروی بخوابی

به تعداد دیروز ها فردا وجودخواهد داشت

اگر به تعداد شب ها روز باشد

به اندازه تاریکی روشنایی وجود خواهد داشت

اگربه تعداد اسم ها شیء باشد

به تعداد ستاره ها کائنات وجود خواهد داشت

اگربه تعداد فکر ها کلمه باشند

به اندازه حقیقت دروغ وجود خواهد داشت

اگر به تعداد وصل ها جدایی باشد

به همان اندازه ی لذت اندوه وجود خواهد داشت

اکر نا توانی ها به اندازه موفقیت باشد

به اندازه دو دلی ها ایستادگی وجود خواهد داشت

اگرآغاز ها به تعداد پایان ها باشد

به قدر رویا واقعیت وجود خواهد داشت

اگر به تعداد درها کلید باشد

به اندازه مرد ها زن وجود خواهد داشت

اگر به اندازه تاریح حیات باشد

به تعداد آدم ها قصه وجود خواهد داشت

اگر مرگ و زندگی هم اندازه باشد

نسیان و هستی به یک میزان وجود حواهد داشت

اگر تعدا درگیری ها به اندازه تفنگ ها باشد

به تعداد محالفین موافق وجود خواهد داشت

اگربه شماره ملت ها سیاست مدار باشد

به تعداد دنیاها شاعر وجود خواهد داشت

چه دنیای متقارنی بی سرانجام ول و  رهاشده !

همه چیزش  سقوط کرد تا من عاشق شدم


Turkey_Tozan Alkan





Turkey_Tozan Alkan

توزان آلکان /ترکیه
Tozan alkan
Translated to persian by Azita Ghahreman
نرجمه آزیتا قهرمان
………………………………….
Image
Then
پس
تو مرده ای و یقینا
رفاقت ما قطع می شود
حالا معنی اینها چیست ؟
یعنی مرا ترک می کنی تابروی دفن شوی
و من نتوانم هیچ کلمه ای برای تسلا پیدا کنم
بایست !توی آن گودال نرو؛ بیا برویم یک چیزی بنوشیم
یک دو سه گیلاس کافی نیست
باید آن قدر بنوشیم که هردو با هم بمیریمتو فقط مرده ای و مردم دارند می آیند
از مسیرهای دور با اتوبوس های دو طبقه
از خرید و گشت و گذار
تا فورا دفن ات کنندیک مرد مرده که دلخور نمی شود
یک درخت که آزاری ندارد
برای عشق ؛ برای زندگی ؛ برای آب
نوش ؛ بسلامتی

U.K. Sally Crabtree





U.K. Sally Crabtree

Sally Crabtree
Translation to persian: Azita Ghahreman
سالی کرابتره /انگلیس
ترجمه: آزیتا قهرمان

یک رویا باش   بیدار شو و پیدا کن  آن بیرون چه کسی هستی
شب باش و بگذارفکر هایت  ستاره باشند

کوهستان باش      رود و احساس کن آنچه سقوط میکند
دریا باش و بشناس چیزی که همه چیز ها ست

آسمان بی پایان باش و  آزاد
اگر صد سال زمان میبرد این ؛  جرات کن این باشی 

  یک شعر میخواهد   تماما عاشق کلماتش باشد
که از  لب هایش سریده اند روی صفحه ای کلماتی  
که  تو اتفاقی آن را  گشوده ای
 آنها آنجا خواهند رقصید تا وقتی کتاب بسته میشود
و میان تاریکی باز هم آنها خواهند رقصید
به آرامی  یک سنگ
مانند پیکر پری قصه    انتظار میکشند برای شاهزاده
بیدار شو

و ممکن است این صد سال  طول بکشد
پیش از آنکه تو صفحه را باز کنی
قبل از آنکه چشمهایت با بوسه ای آنها را به دنیا بیاورند
اما آنها باز خواهند رقصید
دقیق مانند آنچه بودند
همراه با عطر یک رویا
  این همه چیزی است که یک شعر میخواهد

رودخانه ای باش   به آرامی در خودت جاری شو
پرنده ای باش       همآن پرند ه ای  که پرید

درختی باش     و لمس کن بهشت را   هر شب
طلوع باش و    خودت را از نورها  لبریز کن

آسمان بی پایان باش و آزاد
حتی اگر صدسال زمان میبرد     جرات کن این باشی

Denmark_Niels Hav






- / نیلس هاو /
شاعر دانمارکی /
ترجمه : آزیتا قهرمان
در دفاع از شاعران

................
از دست ما چه کاری ساخته ست برای شاعران ؟
زندگی با آنها خشن بوده ...
چقدرترحم بر انگیزند
 در آن لباس ها ی سیا ه
و پوست
 ِکبود از یک توفان ِ داخلی
شاعری یک مرض وحشتناک ست .
یک عفونت مسری از شکایت و نق نق
جیغ و فریادشان هوا ی جو را طوری آلوده کرده ؛که نشتی یک نیروگاه اتمی ِذهنی
واقعا که دیوانگی ست
شاعری ظالمانه ست
مردم را شب ها بیدار نگه داشتن و فاتحه ازدواج ها را خواندن
مردم را به کلبه های پرت ِمتروک کشاندن ؛ آن هم درست
 وسط چله زمستان
تصورش حتی ؛ زجر آور است


شاعری یک طاعون است
بدتر از قانقاریا ؛ یک مطرودِ لعنت شده
 
با همه این تفاصیل حالا در نظر بگیرید تحمل خود شاعر ؛ چقدر مشکل است!
آنها هیستریکند ؛ عین ِ دو قلو های استثنایی
وقت خواب دندان قروچه می کنند و نشخوارشان علف هرز و خرت و پرت
وسط زوزه ی باد؛ ساعت ها زیر شکنجه ی استعاره ها
مبهوت و منگ ایستادن

هر روز برای آنها یک تعطیل مذهبی ست
آی ؛ لطفا رحم کنید به شاعر ها
آنها کورند و کر
به آنها کمک کنید ؛ جایی وسط ترافیک گیج وویج
 گیر کرده اند
یک معلولیت ِنامرئی
برای به یاد آوردن همه جور چیزی ؛ آن هم درست همین حالا
 و بعد یکی از آنهادارد گوش میدهد
به صدای یک پری دریایی از فاصله ای دور ؛ پشت سرش
حتما باید
  نشان بدهید ؛ چقدر به آنها توجه دارید

شاعر ها مثل بچه هاکم عقلند
دعا کنید ! برای شاعرها
آنها نا شادمان زاده می شوند
چه گریه و زاری ها
   مادرها ؛ برایشان کردند
برای خلاصی آنها از دست دکتر و وکیل
از ترس خل شدن
آی ؛ واقعا که باید گریه کرد به حال شاعر ها
هیچ چیزی نمی تواند آنها را نجات دهد
شاعری مثل حمله ی یک جذام پنهانی ست
انها در دنیای خواب و وهم زندانی اند
دریک منطقه ی
 نفرت انگیز ؛  پر از ارواح  
و اشباح شریر

وقتی توی یک روز آفتابی ِروشن ؛ زیر نور درخشان
یکی از آنها را می بینید
که لنگ لنگان از دخمه آپارتمانش می خزد بیرون با آن صورت رنگ پریده
مثل یک نعش ؛ باشکل و ریخت ِ کج و معوج ازشدت ِ تفکر و تعمق
قدم زنان به سویش بروید ؛ کمکش کنید
بند کفشش را گره بزنید ؛
 به سمت پارک راهنمایی اش کنید
کمک کنید روی نیمکت بنشیند
زیر آفتاب ؛ برایش کمی آواز بخوانید
یک بستنی برایش بخرید و یک قصه تعریف کنید
چون او خیلی غمگین است
شعر کاملا ویرانش کرده است

Norway_Odveig Klyve




اودویگ کلیو ه Odveig Klyve / شاعر ؛ فیلمساز و مترجم نروژی
Translation to Persian: Azita Ghahreman
ترجمه / آزیتا قهرمان.
youre the ball youre the foot
 توپ تویی پا تویی توپ تو هستی ؛ پا تو هستی 
 هستی تو

علف مایل به سیاه یا سفید ؛ تویی
باد تویی ؛ زمان ؛ سرعت تو هستی
تو یک دایره هستی ؛ خطی ؛ نقطه تو هستی
تو هستی آنچه سرازیر سوی پایین کشیده می شود ؛ طللوعی
تو هستی ؛ هر چه طلوع کند تو هستی
شیبی به سمت ِسکوتی عمیق و پهناور
به سوی نعر ه ها می دود
شکل جرقه های در خشان
در هوا ؛ در رشته های افکار
تو هستی آنچه می چرخد
می پرد ؛ بالا می خزد
می توانی نوازشی باشی ؛ در بی وزنی خلا
پرشی ماورا ی هر چه ناممکن
می توانی روزی جایی اتفاق بیفتی
مابین مقیاس و اندازه های مرسوم
چیزی که در حدود مرز ها نفوذ کرد تا منفجر شود
یک رد و نشانه ای ؛ به روی شن ها ؛ روی پاشنه ؛ شانه ها
میزان آنچه نمی تواند ؛ هیچ کسی دقیق بداند
درست قبل ؛ درست بعد
تعادل
بین خیلی دیر و خیلی زود
در روز هایی که زیر قدم ها ؛ پر از سنگریزه
در کفش ها ؛ ریگ است
و امید ها که مخفی اند به زیر ناخن
تمام جهت ها را میزان میکنند
معلق و آویزان
روی ِ جاذبه زمین تحقیق می کند
درون ساعت ها جاسوسی
و سقوط می کند میان ثانیه ها
با شش ها ؛ رگ ها
با سنگینی ِعضلات ؛ استخوان ها
رو یا ها
همانی که این توپ ِخاکی را گرفته است
با آ ن هاله ی گرد اطرافش که می درخشد
غریزه یا قانون بازی یا تنازع
توپی میان حلقه ؛ همه ی باختن یا بردن ها ؛ هستی تو
جنگ – بازی غریزه – قانون توهستی
دست های خدا ؛ پا های خدا